سيد صادق سجادى
305
تاريخ برمكيان ( فارسى )
چه كرد . اول پدر من او را چه دستگيرىها كرده ، برادرش پدرم را به شتن او امر فرموده بود او دفع الوقت آورد « 1 » . به واسطهء او و يارى او خليفه شد و پدرم را پدر خواند . او شير مادر من خورده است و من شير مادر او خوردهام . چندين زحمت ديدهايم « 2 » و به تدبيرهاى صايب « 3 » ممالك او را ضبط كردهايم و ملك او را استقامت داديم و دشمنان او را مقهور كرديم « 4 » . و ما را اقطاعات و اشغال آنچه او تعيين كرده بود زياده از آن نستديم و خيانت نكرديم و روا نداشتيم و هيچ بدخواهى او در خاطر « 5 » نگذرانيديم . و ما را چندين حقوق كه بر وى داريم به كرّات و مرّات « 6 » خطها نوشته است و عهدها كرده و سوگندهاى مغلظه « 7 » در آن ياد كرده كه هر كه آن را ببيند انگشت حيرت در دندان گيرد و آخر همه را فراموش كرده « 8 » . جعفر را كه در هيچ عهدى و عصرى همچو او وزيرى در علم و عقل و درايت و كياست « 9 » نبود بكشت و مرا كه برادر رضاعى اويم به بهانهء مال ، حق خدمت نابود كرد و چندين معامله « 10 » نه از خدا ترسيد و نه از خلق خدا شرم داشت . اين قدر هست كه فردا نام ما در عالم به نيكى مذكور خواهد شد و نام او به بدى و عهدشكنى و بىوفايى ابد الدّهر باقى خواهد ماند « 11 » . بعد از آنكه خليفه آنچه امكان سعى بود بجا آورد و تفحّص بليغ نمود و مالى از ايشان « 12 » پيدا نشد ، به غايت پشيمان شد « 13 » و يحيى و فضل را از بندى خانه بيرون آورد و فرمود
--> ( 1 ) . ك به جاى « برادرش . . . آورد » دارد : و او را برادر او كشتن فرموده بود و نكشت . ( 2 ) . ك : محنت كشيديم و زحمت برديم . ( 3 ) . ك : - به . . . صايب . ( 4 ) . ك : مقهور كرديم و دوستان او را نوازش كرديم . ( 5 ) . ل : هيچ بدخواهى در خاطر او . ( 6 ) . ك : - مّرات . ( 7 ) . ك : - مغلظه . ( 8 ) . ك به جاى « و آخر . . . كرده » دارد : و هارون آن حقوق را زير پا كرده و پدر را همچنين حبس كرد . ( 9 ) . ك : فراست و تدبير و دانش و كرم و خيرانديشى . ( 10 ) . ك : به بهانه مال نابوده چندين تعزيت ( كذا ) نموده . ( 11 ) . ك به جاى اين عبارت دارد : و اين قدر هم نينديشيد كه در روزگارها نام زشت او بماند و ما را همه خلق نيكو خواهند گفت و او را به بدى و عهدشكنى و بىوفايى و نامسلمانى ياد خواهند كرد . چنانچه ظاهر مىنمايد آن است كه سر چندگاه ما هم تلف خواهيم شد زيرا كه كينهء خاندان ما در دل او چنان محكم گشته كه از ما يكى زنده نگذارد و چون ما بگذريم ببينى كه او را چندان بقايى نخواهد بود . ( 12 ) . ك : هيچ مالى از برامكه از جايى . ( 13 ) . ك : هارون به غايت خوش شد .